شنبه نوزدهم آبان 1386
بی وفاسلام به همه دوستای گلم. از همتون به خاطر اينکه بهم سر می زنيد و تنهام نمی زاريد و از اينکه به سوال مطلب قبل جواب داديد ممنونم. باز هم با يه پست ديگه اومدم. اميدوارم خوشتون بياد:




اون که يه وقتي تنها کَسم بود
تنها پناه دل بي کَسم بود
تنهام گذاشت رفت، رفت از کنارم
از درد دوريش من بي قرارم
خيال مي کردم پيشم ميمونه
ترانه ي عشق واسم مي خونه
خيال مي کردم يه همزبونه
نمي دونستم نا مهربونه
با اين که رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم مي سوزم
فکرو خيالش همش باهامه
هر جا که مي رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بيارم
رو درد دوريش مرهم بزارم
اما نمي شه راهي ندارم
نمي تونم من طاقت بيارم
تو رو خدا برام دعا کنيد. ![]()
![]()
(/ادامه مطلب/)
التماس دعا
يا علی![]()
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 11:21
