تبليغاتX
سمیرای تنها
سمیرای تنها
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385


سميرای تنها

 هيچ بادی نتوانست که پيغام مرا
 پشت ديوار دل او ببرد
 لا اقل روزی اگر پرسيد در مورد عشق
 پس بگوييد به او
 عشق همان بود که من
 به تو می ورزيدم


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 19:24
یکشنبه بیست و یکم آبان 1385


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

بین من و عشق تو فاصله ای نيست

گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست 

گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشتو  پناهت ، به سلامت

 بگذار بسوزد دل من، مسئله ای نيست

 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 11:16
پنجشنبه هجدهم آبان 1385
آخرین غزل

آخرین غزل 

کاشکی یه روز ببینمت که دل سپردی به کسی ****

بشکندش تا بدونی چه سخته درد بی کسی ****

کاشکی فقط با یک نگاه تو دام اون اسیر بشی****

بخوای تو دامش بمونی پرت بده رها بشی****

کاشکی  وقتی که میخوای دلتو پیشکشش کنی ****

اون دلتو بشکنه تو نتونی نفرینش کنی ****

کاشکی دوباره جون بدی به قلب من با نفسی ****

کاشکی به آخر برسه این لحظه های بی کسی ****

کاشکی درست زمونی که فکر میکنی اون مال توست ****

ببینی با کس دیگس خیال اون نصیب توست  ****

کاشکی که با وفا بودی بامن مثل گذشته ها ****

دلم از عشق تو میگفت به جای این گلایه ها ****


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 10:12

< سمیرای تنها > Type Writer Status Bar