تبليغاتX
سمیرای تنها
سمیرای تنها
شنبه پانزدهم مهر 1385


کاشکي اين رمضان لايق ديدار شوم

   شب قدري به خم زلف تو بيمار شوم

        کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان 

               سحري با نظر لطف تو بيدار شوم 


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 2:28
دوشنبه سوم مهر 1385


چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی و به جای اينکه لبريز کينه و تنفر شی حس کنی هنوزم دوستش داری Image. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو به يه ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده Image... چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی Image... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز هم دوستش داری Image... چه قدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ ديگری ببينی و  هزاران بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زير لب بگی : گل من باغچه نو مبارک

امید وارم این بلا سر هیچ کدومتون نیاد

فعلاْ یا علی


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 22:15

< سمیرای تنها > Type Writer Status Bar