شنبه پانزدهم مهر 1385

کاشکي اين رمضان لايق ديدار شوم
شب قدري به خم زلف تو بيمار شوم
کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان ![]()
سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 2:28

کاشکي اين رمضان لايق ديدار شوم
شب قدري به خم زلف تو بيمار شوم
کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان ![]()
سحري با نظر لطف تو بيدار شوم
. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو به يه ديواری تکيه بدی که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده
... چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی
... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز هم دوستش داری
... چه قدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ ديگری ببينی و هزاران بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زير لب بگی : گل من باغچه نو مبارک
امید وارم این بلا سر هیچ کدومتون نیاد
فعلاْ یا علی ![]()