جمعه بیست و دوم شهریور 1387
تولدم مبارک!!!
سلام به همه دوستاي عزيزم. چه طوريد؟ خوبيد؟ خوش مي گذره؟ دلم واسه همتون تنگيده بود. اميدوارم نمازو روزه هاتونم قبول درگاه حق باشه. بعد يه عالمه وقت اومدم دوباره. بابا يه گاوي، شتري، گوسفندي، مگسي، پشه اي چيزي قربوني کنيد جلو پام ديگه. 
توي اين مدت که نبودم يه عالمه چيز هاي خوب و بد واسم اتفاق افتاد. ممنونم از اونايي که نگران حالم بودن. کامنت دادن يا ايميل زدن. سعي مي کنم زود زود وبلاگ رو آپ کنم از اين به بعد. ممنونم از اينکه بازم با کامنتاتون به يادم بوديد و شرمنده کرديد. شايد اين پست يه کمي طولاني شه که پيشاپيش معذرت خواهي مي کنم.
امسال اين اولين آپ من بوده. از همه اونايي که قدم رنجه کردن و تشريف اوردن ممنونم: از داداش قاسم مهربون (داداش قاسم يه شبنم خانوم داره که هر چي از فرشته بودن شبنمش بگم بازم کمه از بس نازه)، دل شکسته عزيز، پيرمرد تنهاي مهربون که خيلي بهش زحمت دادم (بايد اسمش رو هم عوض کنه)، محبت، فروغ، آفتاب گردون عزيز، غريب، مريم عزيزم، داداش عماد کوچولو، فرشته ي شيطون و موناي دوست داشتني و آبجي نرگسم که خيلي وقته ازش بي خبرم و دلم واسش يه ريزه شده و ...







خوب امروز يه تولد داريم اول. 21 سال پيش در يه روز تقريباً گرم تابستوني يه سميراي تنهايي به دنيا اومد (البته شب به دنيا اومده ها)20 سال گذشت و من وارد بيست و يکمين سال زندگيم مي شم. همه اين سال ها با همه بدي ها و خوبي هاش گذشت و فقط خاطره هاي قشنگي واسم موند. خوش حالم که تقريبا بزرگ شدم. امسالم مثل پارسال به خودم مي گم: سميرا خانوم تنها تولدت مبارک (خيلي مخلصيما) اين از خوبي هاي تنهاييه. اما امروز خيلي مي چسبه که از طرف آدم هايي که فکرشو هم نمي کنم تبريک تولد داشته باشم و بيشتر مي چسبه از طرف ... بي خيال مثل هميشه.
امسالم باز وبلاگو تزيين مي کنم:





راستي مگه ميشه مهموني بدون پذيرايي تموم شه. منم نه که شکمو ام:

کادو هم که با مهموناي عزيزه:

خوب حالا دو تا شعر کوچولو هم می زارم بعد این همه وقت تا یه کم جبران بشه. امیدوارم خوشتون بیاد:
دير گاهيست كه تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
بازهم قسمت غم ها شده ام
دگر آيينه ز من بي خبر است
كه اسير شب يلدا شده ام
من كه بي تاب شقايق بودم
همدم سردي يخ ها شده ام
كاش چشمان مرا خاك كنيد
تا نبينم كه چه تنها شده ام







دلم تنگ است،
برای كسی كه غربت لحظه هایم از اوست.
كسی كه مثل هیچ كس نیست.
نه مثل من ، نه مثل تو ، نه مثل ما و دیگر ها
كسی كه نگاهش مرحم زخمهای قلب بی قرارم ،
كلامش صدای عشق
وهر نفسش ،حس دوباره زیستن است .
دستهایش بخشنده و قلبش عاری از كینه،جایگاهی برای دوست داشتن!
كسی كه می دانم كیست.
آری ،خيلي دلم برایش تنگ شده...
(خودش می دونه چقدر دوستش دارم)
التماس دعا
یا علی
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 1:42
دوشنبه بیستم اسفند 1386
SamirA
سلام به همه دوستاي بزرگوار و گلم. از اينکه بهم سر مي زنيد واقعاْ ممنونم
. يه عالمه دير کردم اما خوب امتاحانا بود ديگه
آپ اين دفعه موضوعش يه چيز ديگه بود. حتي مطلب و عکس هاش آماده شده بود اما نمي دونم چرا تصميمم عوض شد!!
اين داستان رو زدم به ديوار اتاقم اما هر کسي مياد و ميبينه لباش يه جوري ميشه
آخه من خيلی دوستش دارم اما بقِيه نميدونم چرا می گن خيلی مسخره س
.... حالا نميدونم من عجيب غريبم يا اونا!!!
نظر شما درباره اين داستان چيه؟

مثل هميشه آرام نشسته بوديم کنار هم که ناگهان سراسيمه خودش را انداخت جلوي من. يک لحظه از کارش جا خوردم اما فرصتي براي پرسش نبود چون در همان لحظه صدايي از جنس درد حنجره اش رو پوشوند.خون تمام وجودش رو پر کرد...بي اختيار افتاد...گلوله اي سينش رو شکافته بود و…و معصومانه جلوي چشماي ناباورم جون ميداد.....اونقدر سريع بود که نمي دونستم چيکار کنم....اون موقع تازه فهميدم که اون به محض فهميدن خطر سپر بلا شده تا منو نجات بده.....گيج شده بودم....همه چيز دور سرم ميچرخيد.
مي دونستم بايد از اونجا فرار کنم اما نمي تونستم ازش دل بکنم... هر طور بود فرار کردم و يه کم دورتر نشستم . به اونجا نگاه کردم....حالا پسرکي رو ميديدم که تفنگ به دست فاتحانه به طرف شکارش ميرفت
شکار پسرک قمري عاشقي بود غرق در خون...که ديگه پر نميزد...
شکار پسرک همه زندگي من بود


پيشاپيش اربعِين آقا امام حسين رو هم تسليت می گم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ


بازم يه سوال ديگه 
با ديدن يه آدم که يه زمانی تمام عشقتون رو نثارش کرديد اما اون تنهاتون گذاشت و رفت چه عکس العملی نشون می ديديد؟
عکس العملتون چيه در مقابلش؟ می خنديد با ديدنش (خنده تلخ يا ...؟) 
(اين مسائل براي من پيش نيومده فقط برام جالبه بدونم
)
التماس دعا
يا علی
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 10:50
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
تنهایی
"بسم الرب الحسين"
سلام به همه شما همراهان عزيزم. از اينکه باز هم بهم سر زديد ممنونم و شرمنده. اين دفعه هم يه ذره تأخير داشتم براي آپ کردن. کارهاي هر دو تا دانشگاهم وحشتناک زياد شده
. اميدوارم باز هم تنهام نزاريد و برام دعا کنيد. 
آپ اين دفعه هم چند تا شعر و جمله کوتاه هست که اميدوارم خوشتون بياد:

دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
ونخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است


* اگه يه روزي فرشته ها بخوان تورو زودتر ببرن به اونا ميگم که از قديم ماهي رو با تنگش ميبرن!!
* مي دوني چرا خدا از هر چيزي 2 تا به ما آدما داده به جز بيني و دهان و قلب؟تا بگردي و واسه خودت يه هم نفس و يه هم زبون و يه هم دل پيدا کني
* هميشه آرزوهايت را ياد داشت کن... نه به خاطر اينکه خدا فراموش مي کند.. به خاطر اينکه فراموش مي کني آنچه امروز داري آرزوهاي ديروز توست
* گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟


خوب در يادم هست
آسمان آبي بود
باد سردي به تماشا مي شد
برگ زردي رقصيدن گرفت
او از آن کوچه گذشت
دل من باز گرفت

راستی پيشاپيش يلدا رو هم تبريک می گم:
عمرتون 100 شب يلدا
دلتون قد يه دريا
توي اين شب هاي سرما
يادتون هميشه با ما
******
روي گل شما به سرخي انار
شب شما به شيريني هندوانه
خندتون مانند پسته
و عمرتون به بلندي يلدا
شب يلدا مبارک
التماس دعا
يا علی
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 15:47
یکشنبه هشتم مهر 1386
یا علی (ع)
سلام بر دوستان گرامی
فرا رسیدن شهادت مولی ا لموحدین امیر مومنان حضرت علی ابن ابی طالب (ع) رو اول به پیشگاه آقا امام زمان (عج) و بعد به شما دوستای گلم تسلیت می گم و امیدوارم تو این شب های قدر ظهور آقامون رو از خدا طلب کنید و همه ی دردمند ها رو به یاد بیارید و واسه حل گرفتاری همه دعا کنید و من رو هم از دعا های قشنگتون بی بهره نزارید.


اون آقایی که شبا رد می شد از کوچه ی ما کیسه به دوش کو؟
رد پای پر خراش بی خروش کو؟ اون آقای خرقه پوش کو؟
کجاست اون آقا که پینه های دستاش مرهم دل های ما بود؟
نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود؟
میشه یه بار دیگه سر بزنه به خونه ی ما؟
بگیره نشونی از غربت بی نشونه ی ما؟
موهای آقا سفیده ، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
قامت آقا خمیده، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
جوونا آقا بشید زنده کنید رسم جوون مردی رو امشب
یتیما منتظرن زنده کنید شیوه ی شب گردی رو امشب
یتیما پشت درهای خونه شون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن
موهای آقا سفیده ، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید
قامت آقا خمیده، جوونا کیسه رو از آقا بگیرید....

ا لتماس دعا
یا علی 
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 22:55
شنبه سی و یکم شهریور 1386
مرسی!!!
دوستای گلم سلام. امیدوارم نماز و روزه هاتون مورد درگاه خدا باشه. با دیدن تعداد کامنت های پست قبلی یه کم شوکه شدم. الان یه کم به زیادی تنها بودنم شک کردم
به هر حال از همتون ممنونم به خاطر تبریکاتون و امید وارم بتونم جبران کنم.
عزیزی
بهم تذکر داده بود که: چرا این همه نامحرم باید بیان جونم و قربونم برن برای شما؟؟؟ و شما تذکر ندید؟؟؟ دیدم حرفش کاملاْ منطقیه و حرف حق هم جواب نداره. برای همین هم از همه برادرهای بزرگواری که لطف می کنن و کامنت می زارن درخواست دارم که من رو زیاد مورد لطف قرار ندن و زیاد .... از همه ی دوستای گلم ممنونم و امیدوارم باز هم من رو تنها نزارید
راستی می خوام قالب وبلاگ رو عوض کنم. یه قالب قشنگ معرفی می کنید؟

ببخش اگر تو قصه مون دورنگ و نامرد نبودم
ببخش كه عاشقت بودم خسته و دلسرد نبودم
ببخش كه مثل تو نشد خيانتو ياد بگيرم
اگر كه گفتم به چشات بزار براتون بميرم
ببخش اگر تو گريه هام دورنگي ريا نبود
اگر كه دستام مثل تو با كسي آشنا نبود
ببخش اگر تو عشقمون كم نمي ذاشتم چيزي رو
ببخش كه يادم نمي ره اون روزهاي پاييزي رو
لياقت دستاي تو بيشتر از اين نبود عزيز

آرزويم اين است: نرود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز، و به اندازه هر روز تو عاشق باشي، عاشق آن كه تو را ميخواهد، و به لبخند تو از خويش رها ميگردد، و تو را دوست دارد به همان اندازه كه دلت ميخواهد

(کلیک کنید رو ادامه مطلب شعر های خوبی گذاشتم!!)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 11:23
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
!!!happy birthday to me
دوستای گلم سلام 
اول: فرا رسیدن ماه مهمانی خدا، ماه رمضان رو تبریک می گم و امیدوارم منو از دعای خیرتون بی بهره نزارید. 
دوم: روز ۲۲ شهریور مصادف با اولین روز ماه خدا یه اتفاق افتاده اونم تولد یه بلاگر تنهاست. من وارد ۲۰سالگی می شم. 
خیلی خوشحالم که امسال تولدم توی اولین روز این ماه عزیزه. از خدا ممنونم که اجازه داد یه ماه رمضان دیگه رو ببینم. توی دنیای تنهاییم کسی نیست. بنا بر این مجبورم خودم این روز رو به خودم تبریک بگم. تنها تر از تنها تولدت مبارک
(بد دردیه درد بی کسی
)هر چند خدا اولین کسی هست که اولین کادوی تولد امسال رو بهم داده. 
خوب یه جشن کوچولو هم دارم. 
اول یه کم وبلاگ رو تزئین می کنم: 

حالا نوبت کیک تولده: ( دهنم آب افتاد)



حالا هم نوبت هدیه هااااااااااا

التماس دعا
یا علی 
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 20:50
سه شنبه ششم شهریور 1386
بيا تا واژه زيباى انتظار را با تمام تلخى اش به كاممان شيرين گردانى
السلام عليك يا صاحب الزمان
میلاد نور مبارک

هنوزم انتظارم انتظار است
هنوزم دل به سينه بي قرار است
هنوزم خواب مي بينم به شبها
همان مردي که براسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزی
واين پايان خوب انتظار است



كاش از آن سرزمينهاى دور، برايم از تو خبرى مى رسيد، كاش برايم پيامى مى آمد كه مولاى تو مهدى با هزار هزار، قافله عشق قصد ظهور دارد. من يك عاشق خسته ولى عاشق تر از هميشه، خاك پايت را طوطياى چشمانم خواهم كرد... آه از درد دورى و جدايى، مولايم مهدى جان! هر شب مرغ دلم در هواى كويت به پرواز در مى آيد تا دوباره شبهاى جمكران را در اتاق تنهايى خود به يادآورد و آرام به ياد تمام لحظات ناب اشك ريزد، آن هم اشك شوق كه تو را هزار هزار بار سبزتر از هميشه مى خواند. كاش بيايى و درد دلهاى تمام دل خستگان را شفا دهى، كاش بيايى و از غم غربت مادرت برايمان بگويى، كاش بيايى و قبر پنهان او را برايمان آشكار سازى، آقا جانم! تمام وجودم فداى تو فداى آن لحظه اى كه غريبانه سر خاك بقيع نشسته اى و آرام مى گريى تمام بود و نبودم فداى تو، فداى آن لحظه كه در كوچه هاى مدينه ره مى پيمايى.كاش مى توانستم چهره دل ربايت را ببينم و با تو راز دل گويم. مولاى من مى دانى چشم همه شيعيان در انتظار ظهورت است.اى سيد سبز پوش و اى عشق همه جهان، مولا جان! زمانى كه اين حديث و سخن زيباى شما را شنيدم پى بردم كه چقدر مهربانى و چقدر شيعيانت را دوست دارى آنجا كه فرمودى:
«اِنّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكركم والا لنزل البلاء بكم»
ما در مراعات حال شما سستى نمى كنيم و ياد شما شيعيان را از خاطر نمى بريم و اگر غير از اين بود هرآينه بلاها بر شما فرود مى آمد.
اللهم عجل لولیک الفرج 
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 20:52
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386
این پست چند تا مطلب داره!!!
اين روزا عادت همه رفتن ودل شكستنه
درد تموم عاشقا پاي كسي نشستنه
اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
گرداي رو آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدنه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفاييه
جرم تمومشون فقط لذت آشناييه

دلمو دادم به
تو،تا(ما)بشیم
دلمو دادم به تو،تا دیگه تنها نباشم
دلمو دادم به تو،چون تو چشات دریارودیدم
دلمو دادم به تو،تاهمه وقت یارهمیشگیم باشی
دلمو دادم به تو،چون میدونم تنهام نمی زاری
دلمو دادم به تو،تا احساسم رو گم نکنم
دلمو دادم به تو،تا آرزوهام بشی
دلمو دادم به تو،تایکی بشیم
دلمو دادم به تو،تنها تو
دلمو دادم به تو،
تنها تو...
تو..

(ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ ا
نوشته شده توسط : سمیرای تنها در ساعت 9:27